وبلاگ ما

آخرین اتفاقات در کافه ما

نگاهی به نمایش «آبی‌ترین آسمانی زمین»قسمت ۱

ترومای هولناک جنگ، هر نوع جنگی…
نگاهی به نمایش «آبی‌ترین آسمانی زمین»
ناصر مطلب‌زاده
تا این‌جای جشنواره نمایش آبی ترین آسمانی زمین به نویسندگی و کارگردانی محمد قاسمی بیشتر از همه‌ی نمایش‌ها به مصایب و پی‌آمدهای جنگ(در انواع مختلف) پرداخته است. نمایش که سعی می‌کند واقعه‌ای ملموس در دوران کودکی شخصیت مرد را به مرکز کانونی شکل‌گیری درام تبدیل کند به نمایشی اتوبیوگرافیک نزدیک می‌شود. همانند شخصیت مرد، دو شخصیت زن نمایش نیز به روایت‌هایی از زندگی خود می‌پردازند که عنصر اصلی‌شان حادثه‌ای تروماتیک است که جنگ به ارمغان آورده و همه‌ی این روایت‌های متفاوت در قاب تلفن‌های مادری قرار می‌گیرند که دنبال فرزند گم شده‌ی خویش در جنگ است.
از نظر جان لاکان همه‌ی ما تروماتیک هستیم. فقط نوع تروماها‌یمان تفاوت دارد. نفس پرتاب شدن به این دنیا، واقعه‌ای تروماتیک است. اما گاهی حادثه‌ای ملموس چنان زخمی در روان ما ایجاد می‌کند که تنها مرگ چاره‌ساز است. برای همین است که روان‌پزشکان همواره مواظبند شخصیت‌های دارای روان‌زخم دست به خودکشی نزنند. تروما گاهی رد حادثه را از حافظه پاک می‌کند اما زخمی است که در روان می‌ماند، می‌ماند تا هم‌چون دشنه‌ای بر یک‌پارچگی روانی قربانی فرود آید و آن را تکه‌تکه کند. حمله‌ی تروماتیک با تصویری، حسی یا بویی شروع می‌شود و فرد را به مرکز جهنمی پرتاب می‌کند که از آن می‌گریزد.
بوی نم برای شخصیت مرد نمایش حسی است که ترومای درون او را فعال می‌کند. او که در نه سالگی به خاطر ترس از هواپیمای مهاجم خود را خیس کرده، تا آخر عمر نمی‌تواند از شر بوی نم شلوارخیس خویش، خود را رها کند. این حادثه او را نمی‌کشد اما هیچ چیزی از عزت نفس، وقار و بزرگی را در او باقی نمی‌گذارد. چیزهایی که او در مواجهه با زن مورد علاقه‌اش نیاز دارد. این حادثه او را نمی‌کشد اما او را تا آخر عمر به لحاظ روانی به افلیجی بدل می‌کند. این حادثه او را نمی‌کشد اما او را در بهترین ساعات زندگی‌اش در ملاقاتی که با دوست دخترش در کافی شاپ دارد به مردی بدل می‌کند که با دیدن صحنه‌ای از هواپیما کنترل مثانه‌اش را از دست می‌دهد و این بار مقابل دوست دخترش شلوار خود را خیس می‌کند. دوباره بوی نم…. او بعد از این واقعه در وان حمام خانه‌اش در حالی‌که در خیسی غوطه‌ور است بر اثر تشنج از دنیا می‌رود… .
روایت شخصیت کژال از زندگی خود، بیان‌گر ترومایی مضاعف است. او در دیالوگی می‌گوید: “زن بودن درد دارد”! تجربه‌های زیسته‌ی او تماما شواهد این دردند. او زنی است در سرزمینی که مرد را می‌پسندند و این مسئله در نفس خود، تروماتیک هست. پس او خود را به مجاورت مردانگی می‌کشاند. اما نه آن قدر که بدنش طمع تجاوز را از ذهن متجاوزان دور کند، آن هم در سرزمینی که بدن زنانه میدان جنگ قلمداد می‌شود. پس کژال هم‌چنان به سرزمین بکری می‌ماند که باید توسط انبوه داعشی‌ها فتح شود. بعد از تجاوز داعشی‌ها به او، کژال هرگز از حس کثافت رها نمی‌شود. او باید در آب بمیرد تا شاید پاک شود. کژال در آبی ترین آسمانی زمین، تمامی درد و رنج بدن زنانه در سرزمینی مردسالار را دراماتیزه می‌کند.
راوی دیگر اما برعکس کژال دختری شوخ و شاد و پر از زندگی است. او برعکس کژال نمی‌خواهد مرد باشد، فقط می‌خواهد مردی را داشته باشد، اما ترو مای او زمانی اتفاق می‌افتد که جنگ، مرد او را با خود به اسارت در عراق می‌برد. جنگ تمامی حس‌های عاشقانه‌ی او را به همراه آرزوهای معصومانه‌اش برای آینده به جنگی گره می‌زند که خارج از اراده‌ی او رقم می‌خورد. خود او نیز در هواپیمایی که او را به سوی یارمی‌برد مورد هدف ناو آمریکایی قرار می‌گیرد و به قعر آب‌ها سقوط می‌کند. دوباره مرگ در آب.
نمایش آبی‌ترین آسمانی زمین، کاستی‌هایی هم دارد. در نمایش تمهیدی وجودی ندارد که روایتگری انسان‌هایی را که کشته شدده‌اند توجیه کند. به لحاظ وجه رئالیستی قضیه‌، مرده‌ها نمی‌توانند روایت کنند مگر این که قبل از مرگ خود، به کسی روایت کرده باشند. دومین ضعف نمایش مربوط است به میزان احساساتی‌ست که به مخاطب عرضه می‌کند. این حجم از احساسات که گاه باعث گریاندن شدید مخاطب می‌شود، غیرضروری به نظر می‌رسد.
عکس: آیدا تیمورلوئی

 

کپی رایت © تمامی حقوق برای سایت جشنواره محفوظ می باشد.