وبلاگ ما

آخرین اتفاقات در کافه ما

نگاهی به نمایش «آبی‌ترین آسمانی زمین»قسمت ۲

رمانتیسیسم ناب
یادداشتی بر نمایش «آبی‌ترین آسمانی زمین»
اکبر شریعت
از رومانتیسیسم به عنوان مکتبی هنری متعلق به قرون ۱۸ و ۱۹، امروزه فقط رگه‌هایی کم‌رنگ در تک و توکی اثر مانده است. در عوض آن‌چه به صورتی پررنگ در جوامع هنری دیده می‌شود تعریفی غلط و برساخته از این اصطلاح است که سنخیتی با آن مکتب هنری ندارد!
نمایشِ «آبی‌ترین آسمانی زمین» را، در این روزگار سوتفاهمات، می‌توان مصداقی آبرومند از مکتب رومانتیسیسم دانست. این نمایش چنان دقیق احساسات مخاطب را هدف می‌گیرد و چنان پالوده او را گرفتار هیجانات درون‌داستانی خود قرار می‌دهد که خلاص شدن از تاثیرات آن حداقل برای ساعاتی چند، غیرممکن به نظر می‌رسد.
«آبی‌ترین…» مجموعه‌ای چهار روایت است. سه روایت بر روی صحنه در دل هم اجرا می‌شوند و روایت چهارم، فقط توسط صدای گفتگوی تلفنی دو نفر به مخاطب ارائه می‌شود. سه روایت درون صحنه، هر کدام توسط یک کاراکتر عرضه می‌شود: یک مرد و دو زن که هر کدام با روایت زندگی خود(و یا بخشی از زندگی خود) نمایش را پیش می‌برند و در نهایت با رسیدن به ماجرای مرگ خود، آرام می‌گیرند. نخ ارتباطی روایت این سه نفر، جنگ و آب است. راوی اول مردی‌ست ایرانی که در کودکی توسط یک هواپیمای جنگنده و رگباری که بر سرش و فقط برای ترساندن او بر سرش بارانده، دچار ترسی شده که منجر به از دست دادن کنترل ادرار در او شده. معضلی که تا بزرگ‌سالی هم او را همراهی می‌کند. راوی دوم زنی‌ست از اهالی کوبانی. زنی که سعی می‌کرده زن نباشد چون «زن بودن درد دارد!» و در نهایت هم در مقابل دشمن تلاش کرده هم‌چون مردان اسلحه به دست بگیرد و مقاومت کند و بعد که اسیر می‌شود، مورد تجاوز قرار می‌گیرد و زن سوم دختری ایرانی‌ست از دختران زمان جنگ. دختری شوخ و شنگ که عاشق جوانی سربه‌زیر با یقه‌ی بسته می‌شود و تا به او می‌رسد جوان راهی جنگ می‌شود و اسیر می‌شود. دختر در سودای رسیدن به عشقش عزم می‌کند به دوبی و از آن‌جا به عراق برود. این سه داستان هر سه پایان با آب دارند. مرد سرخورده و شرمنده در وان خانه‌اش فرو می‌رود و رعشه‌اش می‌گیرد و غرق می‌شود. دختر کوبانی، با ریخته شدن آب در حلقش توسط داعشی‌ها خفه می‌شود و هواپیمای حامل دختر ایرانی، مورد اصابت موشک ناوی جنگی قرار می‌گیرد و به دریا سقوط می‌کند. آتش جنگ را این همه آب خاموش نمی‌کند. این آب‌ها فقط شخصیت‌های زخم خورده از آتش جنگ را، به آرامش مرگ می‌رساند!
دیالوگ‌‌نویسی خوب، بازی‌هایی بسیار تاثیرگذار(و در عین حال یک‌دست که این مورد را در کمتر نمایشی می‌توان یافت!)، بازی با نور در جهت تشدید حس و حال صحنه و صحنه‌‌ی حوض‌مانند نمایش، همه و همه دست به دست هم می‌دهند تا نمایش را به لحاظ حسی غنا بخشند. نتیجه‌ی تمام این‌ها، تماشاگری‌ست که به محض تمام شدن نمایش بلند شده و برای مدتی طولانی بازیگران را تشویق می‌کند.
«آبی‌ترین…» دقیقا یک اثر متعلق به مکتب رومانتیسیسم است. مکتبی که احساسات مخاطب را هدف می‌گیرد و اتفاقا موفق هم عمل می‌کند. در عین حال این نمایش ترکیبی متوازن از طنز و تراژدی‌ست. ترکیبی که رفته‌رفته و با پرده‌برداری از رنج عمیق راوی‌ها، به دیالوگ‌های طنز آن‌ها سویه‌ای عجیب می‌دهد. همان دیالوگ‌ها و تکیه کلام‌هایی که لحظاتی پیش تماشاگر را به قهقهه می‌انداختند وجهی تراژیک پیدا می‌کنند.
البته می‌توان به نمایش‌نامه و به تبع آن به نمایش ایرادهایی گرفت. ایرادهایی که در حجم عظیم احساسات از نظر تماشاگر معمول احتمالا دور می‌مانند. برای مثال می‌توان پرسید که دختر ایرانی دقیقا چطور می‌خواسته خودش را در روزگاری که هنوز جنگ پایان نیافته خودش را به عراق برساند؟ یا می‌توان پرسید که چرا داعشی‌ها دختر کوبانی را می‌کشند در حالی که می‌توانند به بهره‌کشی جنسی از او ادامه دهند و چرا به شیوه‌ی بازجوهای آمریکایی او را به قتل می‌رسانند؟ می‌توان چنین سوالاتی را پرسید ولی حتی جواب نیافتن برای این سوالات، نمی‌تواند تاثیر عمیق این نمایش را از بین ببرد. «آبی‌ترین…» دقیقا در نقطه‌ی مقابل نمایش «برلین» ایستاده است. اگر برلین از احساساتی کردن مخاطب حذر می‌کند و به گونه‌ای برشتی قصد دارد تا آگاهی مخاطب را هدف بگیرد، «آبی‌ترین…» نیز در مقابل احساسات مخاطب را هدف می‌گیرد. شاید تنها ایراد موثری که بتوان به این نمایش گرفت از دست رفتن غلظت احساسات در برخی از لحظات نمایش باشد. گریه کردن مخاطب(هم‌چنان که خنده‌ی زیاد او) این ایراد را دارد که: چشمی که از اشک پر شده است نمی‌تواند خوب ببیند!
عکس: آیدا تیمورلوئی

کپی رایت © تمامی حقوق برای سایت جشنواره محفوظ می باشد.