وبلاگ ما

آخرین اتفاقات در کافه ما

نگاهی به نمایش «خون مردگی»

نقد نمایش «خونمردگی»

عبداله باقری حمیدی
نمایش‌نامه‌یِ «مکبث» از ویلیام شکسپیر نمایش ازهم‌پاشیدگی انسانی نیک‌رفتار و خوش‌گفتار بر اثر وسوسه‌یِ نیروهای پلیدِ شرارت است. در مکبث دو نیروی «پاکی» و «پلشتی» در وجود یک شخصیت، همزمان وجود دارند. سخن سه ساحره «پاک پلید است و پلید پاک» در صحنه‌یِ نخست نمایشنامه تفسیرِ آشکاری از شخصیت مکبث است. مکبث، سردار شاعر اسکاتلند، ذهنی شاعرانه دارد. مکبث با استعاره‌های تازه و هیجان‌انگیزی خود نتیجه‌یِ گام برداشتن در راه پلشتی را بیان می‌کند، اما نیروی جاه‌طلبی در ذهن او بسیار نیرومندتر از اراده‌یِ او برای بازگشتن است. در سراسر نمایشنامه، شخصیت مکبث نشاندار هم‌بندی دو نیروی «شرافت و شرارت» و «شعر و جنایت» است. سخنانِ شاعرانه‌یِ مکبث چنان زیباست که حتی جنایت‌هایش نیز حس هم‌دردی و عشقِ خواننده را نسبت به او برمی‌انگیزد. مکبث در سفرِ چهارصد ساله‌ی خویش در تاریخ بشر، شکل‌های گوناگون به خود گرفته است. اکیرو کوروساوا در فیلم «سریر خون» (۱۹۵۷) تاریخ رنج‌بار مردم ژاپن را با استفاده از فرم‌ مکبث به نمایش گذاشته است. هرولد بلوم، منتقد ادبی آمریکایی، فیلم را موفق‌ترین فیلمی خواند که تاکنون بر اساس مکبث ساخته شده‌است. در جشنواره‌یِ تئاتر صلح تبریز نیز نمایشنامه‌یِ مکبث با نمایش «خونمردگی» حضور دارد.
***
نمایش «خون‌مردگی» روایتِ نگرشی نسبت به تاریخ انسان‌ها از طریق فرم‌های برگرفته از مکبث شکسپیر است. سه جادوگر نمایشنامه‌یِ مکبث در شکل سه بازیگر بدهیکل و معلولِ فیزیکی روی صحنه پدیدار می‌شوند و حرکت‌ها و کارهای ده بازیگر حاضر در صحنه را هدایت می‌کنند. این سه انسان بدهیکل، لباسی تیره و پیش‌بندی سفید رنگ بر تن دارند. پیش‌بند سفید آن‌ها را هم‌زمان به مرده‌شور و آشپز شبیه ساخته‌است. این سه انسان بدهیکل، مرده‌ای را در عرض صحنه روی پارچه‌یِ سفیدی می‌غلتانند و در گوشه‌ای رها می‌کنند. یکی از این سه فرد، همانند پیش‌آهنگ در گروه همسرایان نمایشنامه‌های یونان باستان، واژه‌هایی با مفهومِ تیره(هم‌چون: سیاهی، قتل، بدبختی؛ تیره‌روزی، بیچارگی، فرار؛ وحشت، دهشت، ترس؛ ناامیدی، مرگ، افسردگی …) را با صدای بلند و در فاصله‌یِ زمانی یک‌سان بیان می‌کند. همان فرد یک‌بار سخن ناساز جادوگران در نمایشنامه‌یِ مکبث(پاک پلید است و پلید پاک) را بر زبان می‌آورد تا این موقعیتِ نمایشی را تکرار حقیقت اندوه‌ناک متن نمایشنامه‌یِ شکسپیر نشان دهد. در متن «نمایشنامه‌یِ مکبث» پادشاه نروژ، پادشاه اسکاتلند(دانکن) و مکبث(پادشاه دیگر اسکاتلند) به قتل می‌رسند و در پایان، ملکُم پادشاه اسکاتلند می‌شود. در این حمام خونی که از قتل پادشاهان پدید آمده است، مردمان عادیِ سرزمین‌های زیر حکومتِ آن‌ها غایب هستند، اما می‌توان رنج مردم درمانده در کشوری با حاکمان جنایت‌کار را درک‌ کرد. در نمایش «خون‌مردگی» همان بازی قدرت با حضور تاج در دست بازیگران به ذهن می‌آید.
سه شخصیت بدهیکل «خون‌مردگی» روی سفره‌یِ پهن شده در صحنه خوراکی و نوشیدنی می‌گذارند و سپس هشت بازیگر، مرد و زن، در لباسی سیاه‌رنگ و با شکم‌های برآمده وارد می‌شوند و کنار خوراکی‌ها می‌نشینند. در دهان آن‌ها نیز نشان سرخ رنگی گذاشته شده و به نظر می‌رسد که آن‌ها نیز خون خورده‌اند. هشت شخصیت نمایشی با آزمندی خوراکی‌های تهیه شده توسط سه فرد بدهیکل را می‌خورند و شاید هرگز نمی‌دانند برایشان چه آش تلخی پخته شده است. پس از خوردن خوراکی، برمی‌خیزند و از شکم‌های برآمده‌یِ هفت تن، توپی خارج می‌شود. شکم یکی هم‌چنان برآمده می‌ماند. هشت بازیگر به قسمت پشت صحنه می‌روند و به‌دست‌شان طنابی داده می‌شود. در میانه و در طناب بین دستان بازیگران چهارم و پنجم تاجی آویزان است. صدای پیشاهنگ افراد بدهیکل هم‌چنان به گوش می‌رسد: «انسان انتگرالی است از نیروهای متفاوت». این سخن موضوعِ نمایش را از تاریخ یک کشورِ خاص به تاریخ تمام مردم جهان تبدیل می‌کند. بازیگران یک به یک طناب را رها می‌کنند و در گوشه‌ای از صحنه به درگیری شدید می‌پردازند. در پشت صحنه، دو بازیگر که با پیچش طناب به دور اندامشان به هم پیوند خورده‌اند، گرفتار کشمکش بر سر تاج هستند. انسان مرده از زمین برخاسته و نبرد دو فرد را برای بدست آوردن تاج تشویق می‌کند. سرانجام یکی می‌افتد و تاج در دست دیگری می‌ماند. تمام بازیگران درگیر بر زمین می‌افتند، تنها سه فرد بدهیکل و مرده‌یِ برخاسته جولان می‌دهند. مرگ باری دیگر بر همه‌یِ انسان‌ها پیروز شده و دوره‌ای از تاریخ به پایان رسیده است. صدای کودک نوزادی، آغاز دوره‌یِ دیگری از تاریخ را بشارت می‌دهد، اما حضور مرگ در روی صحنه، تکرار داستان مرگ‌بار پیشین را پیش‌گویی می‌کند. افراد بدهیکل، پرده‌یِ بزرگ و سفیدی را با سرعت از صحنه به سوی تماشاگران می‌کشانند تا نشان بدهند تماشاگران نیز زیر سیطره‌یِ روایت سیاه روی صحنه قرار دارند.
موسیقیِ اندوه‌ناکی در تمام مدت اجرا به گوش می‌رسد و گاه‌گاهی هنرمندی با لباس تیره و در گوشه‌ای از صحنه به شکل زنده کلاری‌نت می‌نوازد. صدای کلاری‌نت نیز بر ژرفای فضای سوگواری می‌افزاید و گویی کلاری‌نت نیز، همانند همسرایان نمایشنامه‌های یونان باستان، تفسیری اندوه‌ناک بر تلخ‌کامی مردم در گذر تاریخ دارد.
نمایش در پنجاه دقیقه اجرا شد. طراحی عالی فرم‌ها و بازی درخشان با نشانه‌های سیاه و سفید از برجستگی‌های این نمایش بود. چرخش همیشگی سه بازیگر بدهیکل روی صحنه و دور ماندن آن‌ها از دید بازیگران دیگر فرمی پدید آورده بود که نشان می‌داد در گذرگاه رویدادهای تاریخی، به ویژه در زمان دست به‌دست شدن قدرت، افراد در چنگ نیروهایی هستند که از ماهیت آن‌ها هیچ آگاهی‌ای ندارند و در واقع بازیگرانی هستند که نوشته‌یِ آن نیروها را بازی می‌کنند. این نمایش با موسیقی و شعری پایان می‌یافت و شعر «کتیبه» از مهدی اخوان ثالث را به یاد می‌آورد. شعر «کتیبه» تکرار بدفرجام رویدادهای تاریخی در ایران را روایت می‌کند. در دنیای شعر کتیبه، انسان ایرانی در «تاریخِ قدرت» محکوم به تکرار همیشگی شکست است.
عکس: آیدا تیمورلوئی

 

کپی رایت © تمامی حقوق برای سایت جشنواره محفوظ می باشد.