وبلاگ ما

آخرین اتفاقات در کافه ما

یادداشتی بر نمایش سندرم پای بیقرار قسمت اول

سندرم پای بی‌قرار
از آن‌جا رانده‌های از این‌جا مانده‌ی بی‌قرار
اکبر شریعت
«سندرم پای بی‌قرار» با نام علمی RLS بیماری‌ای در حوزه‌ی اختلال خواب به حساب می‌آید. کسی که به این سندرم دچار باشد نه می‌تواند برای مدت طولانی جایی ساکن بنشیند و نه خواب دارد چرا که پاهایش گزگز می‌کنند. مجبور است راه برود و راه برود تا گزگز پاهایش التیام پیدا کند. این سندرم استعاره‌ایست از موقعیت زیستی/روانی دو ایرانی گریزان از وطن که(تمام ایرانیانی را که می‌خواهند جلای وطن کنند و یا کرده‌اند را، نمایندگی می‌کنند)، دچار آن هستند.
«سندرم…» برگرفته از تراژدی واقعی مهاجران غیرقانونی به مقصد استرالیاست که به دلیل تغییر قوانین مهاجرت کشور استرالیا، به جزیره‌ی دورافتاده‌ی مانوس منتقل می‌شوند. جزیره‌ای که کمبود امکانات رفاهی در آن بی‌داد می‌کند و مهاجران در چادرها و در بدترین شرایط روزگار می‌گذرانند. این مهاجران که بسیاری از دوستان و همراهان خود را در اقیانوس و در راه رسیدن به کعبه‌ی موعود خود از دست داده‌اند، در حالی که نه توانسته‌اند خودشان را به استرالیا برسانند و نه می‌توانند(به دلالیل مختلف) به کشورشان برگردند در جهنم مانوس گرفتار می‌شوند. جهنمی که باید آن را تحمل کنند!
«سندرم…» را به لحاظ نوع برخوردش با موضوعی این‌چنین و با توجه به شیوه‌ی اجرایی‌اش، می‌توان رقیبی درخور برای نمایش «آبی‌ترین آسمانی زمین» قلمداد کرد. هر دو نمایش با موضوعی حساسایت برانگیز با استفاده از شیوه‌ی روایی، مستقیما احساسات مخاطب را هدف گرفته‌اند.
۴ شخصیت نمایش در حالی که زندگی خودشان را روایت می‌کنند در عین حال از زاویه‌ی خود راوی ماجرای تلخ شخصیت پنجم نمایش نیز هستند. این روایت‌های تودرتو در نهایت روایتی کلان را تشکیل می‌دهند. روایتی که جهنم مانوس را عینیت می‌بخشد.
شیوه‌ی اجرایی «سندرم…» شیوه‌ای روایی‌ست که هر شخصیت بخش‌هایی از روایت زندگی خود را ارائه می‌کند و در معدود موارد این روایت‌ها به دیالوگ بین دو کاراکتر هم منجر می‌شود. نویسنده به خوبی توانسته است روایت‌های منفرد شخصیت‌ها را در پی هم بیاورد به گونه‌ای که روایت کلان دچار گسستگی نگردد.
استفاده از مونیتورهایی که روی زمین قرار گرفته‌اند به تغییر حس و حال و تقویت بار حسی نمایش کمک زیادی می‌کنند. صحنه مجموعه‌ای از چند صندلی‌ست که در سطحی شیب‌دار قرار گرفته‌اند. سطحی که باعث می‌شود آن‌ها را در حال سقوطی تدریجی ببینیم. صندلی‌های خالی صحنه نیز خواهی نخواهی جای خالی بسیاری از کسانی را که در سودای زندگی بهتر، دست به مهاجرت زده و در میانه‌های راه به طرق گوناگون از بین رفته‌اند، یادآوری می‌کند.
بازیگران نمایش «سندرم…» هر چند همگی بازیگران قابلی نشان می‌دهند ولی ندا محمدی و مخصوصا محمدرضا صولتی با بازی نفس‌گیرشان تصویر خود را در ذهن مخاطب حک می‌کنند. صدای موسیقی و افکت هرچند کمی بیش از اندازه بلند بود ولی در تقویت بار حسی نمایش نقشی اساسی بازی می‌کرد. در انتهای نمایش زمانی که محمدرضا صولتی از مخاطبان می‌خواهد که فلش موبایل‌هایشان را روشن کنند و موسیقی را همراهی کنند همه در سالن ناخواسته همراهی می‌کنند. این همراهی نشان می‌دهد که «سندرم…» تا چه میزان مخاطبانش را با خود همراه کرده است.
«سندرم…» بی‌آن‌که شعار بدهد، به زبان بی‌زبانی با به نمایش گذاشتن داستان مردمانی که دست به مهاجرت زده‌اند، مسئله‌ای را مطرح می‌کند. مسئله‌ای را مطرح می‌کند ولی کسی یا نهادی را به طور مستقیم مقصر در به وجود آمدن چنین واقعه‌ای نشان نمی‌دهد اما همه‌ی مخاطبان جوابی یکسان به این معضل دارند. جوابی که شاید با صدای بلند گفته نمی‌شود ولی در درون هر مخاطبی زمزمه می‌شود!

عکس: آیدا تیمورلوئی

کپی رایت © تمامی حقوق برای سایت جشنواره محفوظ می باشد.